۱۷ فروردين ۱۳۸۵



می گفتند بارها با زنجير و قمه در حالی که عربده می کشيده ، در کوچه ها و خيابانها به آزار و اذيت مردم می پرداخته .
تا اينکه بالاخره دستگير شد .
و امروز در ميدان خراسان دست و پا بسته ، در معرض ديد عموم قرار گرفت.
بسياری از مردم که او را مي ديدند با خوشحالی می گفتند : حقش بود . خدا رو شکر.
عده ای با موبايل از او عکس و فيلم می گرفتند .
عده ای از جوانان با ترس می گفتند : بايد حواسمون جمع باشه و گرنه مثل اين بيچاره ايم.
بسياری از ماشين ها که در حال حرکت بودند می ايستادند تا اين مجرم وحشتناک را از نزديک ببينند.
و پليس نيز با افتخار از اين شکار شيرين مقابل چشم مردم ايستاده بود.
اما وقتی به او نزديک شدم تا عکسی از چهره اش بگيرم ، چشمانش را ديدم که از اشک لبريز شده بود. اينکه درونش چه می گذشت و به چه چيزی فکر می کرد سوالی است که در ذهنم باقی ماند. شايد به اولين اتفاقی فکر می کرد که او را مجبور کرد ....