انگار همین دیروز بود که برای تهیه گزارش و عکس به منزل عمه لیلای مهربون رفته بودیم.خانه زیبایی در شهریار.
خانه پر بود از برکت جوانه گندم و عطر سمنو های عمه لیلایی که در دستش تسبیح بود و بر لبانش ذکر و ثنا.

امروز از بازار تجریش می گذشتم و مردمی را می دیدم که همچنان مشغول خرید سمنوی عمه لیلا بودند. داخل مغازه قاب عکسی بزرگ توجهم را جلب کرد. گزارش و عکس های چاپ شده عمه بود در مجله که قابش کرده بودند.
صاحب مغازه مرا شناخت ، سلامی کردم و حال عمه را از او پرسیدم ، اما او با ناراحتی پاسخ داد: گزارش شما آخرین گزارش از زندگی عمه لیلا بود .عمه دیگر در بین ما نیست. چند ماهی است که از دنیا رفته است.
جا خوردم. باور کردنش برایم دشوار بود. انگار همین دیروز بود که در اتاق کوچکش می خواستم از او عکس بگیرم و او از ته دل می خندید.
انگار همین دیروز بود ..
انگار.....
امسال دیگر عمه لیلا بهار این دنیا را نمی بیند. اما یاد و نامش در برکت و عطر سمنوهایش همیشه ماندگار است.
سال نو شاد و خوش و مبارك دوست من.
اميدوارم سال 1387 سال خوبي برات باشه.
سال نو مبارك
پیشاپیش نوروز سال 1387 بر هر دوی شما یا هر سه شما در آینده ای نزدیک مبارک و سلامت باد.
خدا رحمتش كنه. كاش بعد ما هم كسي ازمون يادي مي كرد...