۲۰ اسفند ۱۳۸۶

انگار همین دیروز بود که برای تهیه گزارش و عکس به منزل عمه لیلای مهربون رفته بودیم.خانه زیبایی در شهریار.
خانه پر بود از برکت جوانه گندم و عطر سمنو های عمه لیلایی که در دستش تسبیح بود و بر لبانش ذکر و ثنا.

 

 


امروز از بازار تجریش می گذشتم  و مردمی را  می دیدم که همچنان مشغول خرید سمنوی عمه لیلا بودند. داخل مغازه قاب عکسی بزرگ توجهم را جلب کرد. گزارش و عکس های چاپ شده عمه بود در مجله که قابش کرده بودند.

صاحب مغازه مرا شناخت ، سلامی کردم و حال عمه را از او پرسیدم ، اما او با ناراحتی پاسخ داد: گزارش شما آخرین گزارش از زندگی عمه لیلا بود .عمه دیگر در بین ما نیست.  چند ماهی است که از دنیا رفته است.

جا خوردم. باور کردنش برایم دشوار بود. انگار همین دیروز بود که در اتاق کوچکش می خواستم از او عکس بگیرم و او از ته دل می خندید.

انگار همین دیروز بود ..
انگار.....
امسال دیگر عمه لیلا بهار این دنیا را نمی بیند. اما یاد و نامش در برکت و عطر سمنوهایش  همیشه ماندگار است.

 

 

سمانه اكبريان     سلام.
سال نو شاد و خوش و مبارك دوست من.
photoblog     سلام
اميدوارم سال 1387 سال خوبي برات باشه.
سال نو مبارك
'golzar     سمنو پزون به این بزرگی با عمه لیلا خوش به سعادت شما خانم حاج حسن آقا سلام برسونید
پیشاپیش نوروز سال 1387 بر هر دوی شما یا هر سه شما در آینده ای نزدیک مبارک و سلامت باد.
اول شخص مفرد     روحش شاد باشه.. اين همه ما با امام زاده طاهر و دور وبر و بازارش مراوده داريم ... دريغ از اينكه اسم عمه ليلا رو شنيده باشيم.. يا سمنوشو خورده باشيم...
سمانه اكبريان     سلام.
خدا رحمتش كنه. كاش بعد ما هم كسي ازمون يادي مي كرد...
iraj     tasliyat migam behetoon omdivaram ye ame dige payda konid
مسعود     حیف شد
خرچنگ قورباغه     جالب بود . خدا بيامرزدش . خيلي سوژه داريم يكي يكي هم از بين مي روند .