۱۲ آبان ۱۳۸۴
84812.jpg
به نام خالق زیبایی ها یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی در انتهای خود به قلب زمین می رسد و باز می شود بسوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریم سرشار می کند. و می شود از آنجا خورشید را به غربت گلهای شمعدانی مهمان کرد یک پنجره برای من کافی است. یک پنجره برای من کافی است یک پنجره به لحظه آگاهی و نگاه و سکوت . حس میکنم که وقت گذشته است حس میکنم که "لحظه" سهم من از برگهای تاریخ است حس میکنم که میز فاصله کاذبی است در میان گیسوان من و دستهای این غریبه غمگین حرفی به من بزن آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد؟ حرفی به من بزن من در پناه پنجره ام با آفتاب رابطه دارم. فروغ فرخزاد
صفحه 77 از 77
صفحه قبلی |<< << < ... 76  [77]